حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
89
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
الحكم بن هشام يا به عمر بن خطاب مويد كن . عمر گفت : جاى محمد ص را به من نشان بده تا مسلمان شوم . خباب گفت : وى در خانهاى نزديك صفاست و گروهى از يارانش بنزد او هستند ، عمر شمشير خود را حمايل كرد و برفت تا به آن خانه رسيد و در زد . وقتى صداى او را شنيدند يكى از اصحاب رسول از روزنهء در نظر كرد و او را ديد كه شمشير خود را از كمر آويخته است ، بنزد پيغمبر برگشت و وحشتزده گفت : اينك عمر است با شمشير آويخته . حمزة بن عبد المطلب گفت : اجازه بده تا درآيد اگر نيكىاى مىخواهد به دو ببخشيد و اگر بد انديشد او را با شمشيرش بكشيم . پيغمبر گفت اجازهاش دهيد ، اجازه دادند عمر به خانه درآمد و اسلام آورد و به سبب اسلام او و اسلام حمزه كار اسلام قوت گرفت . قطع روابط قريش با بنى هاشم و بنى مطلب مردم قريش از آزار مسلمانان و حيلههاى خود سودى نبردند و كار اسلام روز بروز بالا ميگرفت از اينرو مصمم شدند روابط خود را با بنى هاشم و بنى - مطلب قطع كنند . با همديگر پيمان كردند با اين دو خاندان ازدواج و داد و ستد نكنند تا بتنگ آيند و پيغمبر را تسليم كنند ، پيمانى بدين مضمون نوشتند و در كعبه آويختند . دو يا سه سال كار بدينگونه بود در اين مدت بنى هاشم و بنى مطلب در يكى از درههاى بيرون مكه بسر ميبردند و سخت در رنج بودند . چون مدتى بگذشت بعضى از مردم قريش بر حال بنى هاشم و بنى مطلب رقت آوردند و همدل شدند كه براى نقض قرارداد بكوشند . زهير بن اميه از جمله كسانى بود كه كسان را به نقض قرارداد تحريص كرد و گفت : اى مردم مكه آيا ما غذا بخوريم و لباس بپوشيم ولى بنى هاشم و بنى مطلب با سختى بسر برند . به خدا از پا نمىنشينم تا اين پيمان